پیشینه سفالگری
ساختن ظروف سفل متعلق به زمانی است که انسان در دشت زندگی میکرد و روستای اولیه شکل گرفتهاست و یکجا نشینی بودهاست. این ظروف معمولا برای نگهداری مواد غذایی ساخته شدهاست. ظروف سفالی خاصیت فاسد نشدنی دارد اما از سویی به دست آوردن این ظروف امکان تعبیر و تفسیر بخشهای مهمی از زندگی انسانهای اولیه را فراهم آوردهاست. مراحل ساخت و تحول ظروفهای سفالی عبارتند از:
واقع گرایی انسان اولیه در هنر از آغاز نقاشیهای غار تا به تصئیر کشیدن گیاهان، حیوانات و انسان، بر روی ظروف سفالی تا آغغاز خط و کتابت یک پروسهٔ طولانی است. تا زمانی که سفالگری دست ساز بودهاست. دید واقع گرایانه به نقوش حکمفرما است. یعنی خط تصویر نگار علی رغم آغاز شدن از بین النهرین که از مصر با هیروگلیف به اوج رسیدهاست. روند تحول نقوش روی سفال که نهایتا به اختراع خط اندیشه نگار یا ایدئوگرام میانجامد. روندی چند هزار سالهاست که تا پیش از هزاره پیش از میلاد، یعنی زمان سفالهای دست ساز بودهاست. از اوایل هزارهٔ دوم قبل از میلاد نقوش روی سفالها علاوه بر این که مشاهدات را نشان دهد. با اشارات هم همراه بودهاند. از هزاره دوم پیش از میلاد خط اندیشه نگار شکل گرفتهاست. خطی که رمز آلود است خلاصه تر است و سریعتر نوشته میشود.
پیشینهٔ سفالگری در ایران
در ایران قدمت سفالینهها به بیش از ۱۰/۰۰۰ سال میرسد.
کهنترین ظرفی که در ایران یافت شدهاست، ظرف سیاه دود آلودیست که هـمانند قدیمی ترین ظروف سفالی است کهن در جاهـای دیگـر پیدا شدهاست. نخستین ظرفهای سفالی که با روش کربن ۱۴ تاریخ آن بـدست آمده و متعـلق به هـزارهً چهارم پیش از زایش مسیح است در میانرودان یافت شدهاست. کهنترین سفالی که در ایران یافت شده متعلق به هـمان دورهاست. این ظرف دست ساز نسبتـاً ابتدایی به دنـبال خود ظرفی سرخ با لکـههای سـیـاه نـاشی از پـخـت ناقـص داشـت. پـیـشرفت فـنی در حرفه کوزه گری سبب بوجود آمدن سبک جـدیـدی شد، این سبک با تغییرات و وقفههایی که داشت بیش از ۲۰۰۰ سال در بعـضی از مناطق فلات ایران دوام کرد.
از اوایل هزاره پیش از میلاد ما شاهد ظرفهای سفالی ساخته شده در فلات مرکزی ایران در مناطق کوهستانی زاگرس هستیم. مانند تپه گیان و گودین تپه یا ظروف منقوش فارس و خوزستان در مناطق کوهستانی زاگرس دیده شدهاست. تنها دلیل این امر این بودهاست: از آنجایی که زنان عمده ترین تولید کنندگان سفال بودهاند با ازدواج به قبایل متعلق به همسران خود مهاجرت کرده و به این ترتیب تکنیک ساخت ظروف سفالی و تزیین آن را به مناطق دیگر منتقل میکردند.
«مارلا المستید» چهار ساله از بسیاری جهات، درست همچون دیگر بچههای همسنوسال خودش است. او یک کودک پیشدبستانی است که عروسکبازی میکند. مارلا به نقاشی و رنگآمیزی عشق میورزد؛ اما کاملا متفاوت با دیگر بچههای دنیا.
به گزارش سرویس بینالملل «بازتاب» به نقل از «C.B.S»، مارلا دهها عدد از نقاشیهایش را به امضای خود رسانده است که گویی نفس را در سینه علاقهمندان هنر آبستره، حبس و توجه جامعه بینالمللی را به سمت خود جلب کرده است به گونهای که به محض پایان یافتن نقاشیهایش، تابلوهای او با سرعت هرچه تمام و با قیمتی بیش از ۲۴ هزار دلار، به فروش میرسند.
بومهای نقاشی مارلا که به بلندی ۱۵۰ سانتیمتر میرسد، با رنگ و ضربات معنیدار قلمو پر شدهاند که ترکیبی از ترسیمات و تصویرهای واضح و مشخص هستند.

والدین مارلا میگویند: او در طول دو سال گذشته، پنجاه تابلوی نقاشی کشیده که اندازه بیشتر آنها از خود او، بزرگتر بوده است.
مادر مارلا میگوید: مارلا صحبت کردن را پیش از رسیدن به سن دو سالگی، آغاز کرد و پس از آن مرتبا میپرسید، «آیا من میتوانم نقاشی کنم؟». پدر او نیز که نقاشی آماتور است، میگوید که من در پاسخ وی فقط میگفتم: «بله، تو میتوانی». او افزود: مارلا سه بار در هفته و هر بار، سه ساعت را صرف نقاشی و رنگآمیزی میکند و تنها کافی است به او یک قلمو و بوم نقاشی بدهید تا کار خود را شروع کند.
شهرت مارلا از زمانی آغاز شد که در سن سه سالگی، یکی از آثار نقاشی او مورد توجه یکی از دوستان خانوادگی قرار گرفت و تابلوهای نقاشی مارلا را در یک کافیشاپ محلی نصب کرد. پس از این کار یکی از مشتریان وی، خواهان خرید یکی از آنها شده بود و سرانجام با قیمت ۲۵۰ دلار این تابلو به فروش رسید. مادر مارلا آن را یک خوشاقبالی میداند که یک بار در زندگی رخ میدهد. او پس از فروش تابلوی دخترش، از چک دریافتشده یک کپی تهیه کرده و آن را نزد خود نگه داشته است و میخواهد پس از بزرگ شدن مارلا، آن را به وی تحویل دهد و بگوید که وقتی وی سه ساله بوده، کسی نقاشیهایش را خریده است.
روزنامه «نیویورکتایمز» تحت عنوان «چهره یک دختر هنرمند جوان» به ویژگیهای این هنرمند کوچک پرداخته است.
مجله «تایمز» نیز از او با نام «پیکاسوی فسقلی» یاد کرده است. شبکههای «C.B.S» و «N.B.C» نیز از وی برای مصاحبه دعوت کرده بودند. نقاشیهای وی قابل مقایسه با آثار «جکسون پولاک»، نقاش اکسپرسیونیست آبستره افسانهای است که به خاطر پاشیدن آزادانه رنگ بر بومهای بزرگ نقاشیاش شهرت پیدا کرده بود. به قول یکی از روانشناسان متخصص کودکان، آثار مارلا را میتوان در کنار دیگر آثار حوزه هنر مدرن قرار داد. او تا به حال سیصد هزار دلار بابت نقاشیهایش دریافت کرده است و والدینش این پول را برای تأمین هزینه تحصیل وی در کالج کنار گذاشتهاند.
گفتنی است، دویست مشتری در انتظار خریداری آثار او هستند که مارلا میخواهد، این تعداد به میلیونها نفر برسد.
پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن 57 بسياري از تحليلگران سياسي اجتماعي را دچار حيرت کرد. بررسي شرايط نظام حاکم در سال 57 و همچنين امکانات مادي مردم و عدم حمايت آنها از خارج از کشور پيروزي انقلاب را بسيار دور از انتظار و حتي غير ممکن، جلوهگر ميساخت. از سوي ديگر دو انقلاب اکتبر1789 فرانسه و فوريه 1917 روسيه به عنوان دو انقلاب تاثيرگذار در تاريخ سياسي جهان مطرحند. اولي انقلابي بر اساس ليبراليسم و دومي با ايدئولوژي مارکسيسم. بررسي و مقايسه انقلاب اسلامي ايران با اين دو انقلاب مطرح جهاني ميتواند تا اندازهاي راهگشاي درک صحيح از انقلاب اسلامي و همچنين برجستگيهاي خيره کننده آن باشد.

بـــرای دیـــدن ماه مبـارک
نمی شد باورم زنده بمانم
فقط من آمدم تبریک گویم
به جمع عاشقان و همرهانم
فقط من آمدم با اشک دیده
کنار سفره ی تو میهمانم
دگر غم در دلم جایی ندارد
که من حاجت روا و شادمانم
اگر چه جز گنه در نامه ام نیست
ولی جز لطف و احسانت ندانم
از این یکسال جز عصیان ندارم
بیا بگذر ز من ای میزبانم
الهی جسم و روحم را کمک کن
و گر نه باز در غفلت بمانم
بده قدرت که باشم روزه دارت
شبیه مهدی صاحب زمانم
امیدم هست در ماه مبارک
ببینم مهدی صاحب زمانم
سحرها را به ما شیرین نماید
که او تنها بود آرام جانم
محمدرضا شجریان (۱ مهر ۱۳۱۹) خواننده برجسته موسیقی ایرانی است.
زندگی

محمدرضا شجریان مهر ۱۳۱۹ در مشهد زاده شد. آوازخوانی را از کودکی با همان لحن کودکانه آغاز کرد. از کودکی با توجه به استعداد و صدای خوبش تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود مشغول به پرورش صدای خویش شد، و در ۱۰ سالگی در رادیو به تلاوت قرآن میپرداخت. در سال ۱۳۵۷ در مسابقه تلاوت قرآن کشوری رتبه اول را به دست آورد. در سال ۱۳۳۷ به رادیو خراسان رفت و در رشته آواز مشغول فعالیت شد. سپس برای اجرای برنامههای گلها به تهران نزد استاد پیرنیا دعوت شد و در بیش از یکصد برنامه گلها و برگ سبز شرکت کرد. او از سال ۱۳۴۵ با احمد عبادی آشنا شد و از سال ۱۳۴۶ در کلاس مهرتاش شرکت نمود.
در ۱۳۵۰ با فرامرز پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیفهای آوازی را دنبال کرد. از سال ۱۳۵۲ نزد عبدالله دوامی کلیه ردیفهای موسیقی و شیوههای تصنیفخوانی را فرا گرفت. ۱۳۵۴ نزد نورعلی خان برومند سبک سید حسین طاهرزاده را فرا گرفت.
شیوههای آوازی اقبال السلطان، تاج اصفهانی، میرزا ظلی، ادیب خوانساری، قوامی و بنان را روی صفحات و نوارها به دقت دنبال کرد. از ۱۳۵۴ تدریس هنرجویان را در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغازکرد و در سال ۱۳۵۸ با تعطیلی این رشته کار تدریس خود را پایان داد.
در ۱۳۵۷ چندین سرود میهنی اجرا کرد و همکاری خود را با سازمانهای دولتی ادامه نداد و در خانه به تحقیق و تدوین ردیفهای آوازی پرداخته و به آموزش شاگردان قدیمیاش همت گماشت. شجریان اکنون به همراه پسرش همایون شجریان به ترویج و اشاعه موسیقی اصیل و سنتی ایرانی میپردازد.
رضا مهدوي، رئيس مركز موسيقي حوزه هنري از سال شصت و پنج وارد حوزه هنري شد و بيست و يک سال در اين حوزه سابقه حضور دارد. در دانشگاه امام حسين عليهالسلام تحصيل کرده ولي در رشته موسيقي از ششسالگي تاكنون فعاليت داشته است. تجربه نوازندگي، آهنگسازي و موسيقي کودک و برنامهسازي موسيقايي چندين برنامه راديويي از سال 70 تاكنون را در كارنامه خود دارد. هنرستان موسيقي سوره و دانشكده موسيقي را در دانشگاه سوره راهاندازي کرد و ده سال مديرش بود. سه جلد کتاب تاليف کرده است كه يکي از آنها کتابي در اينباره براي آموزش و پرورش است. وي عضو كميسيون عالي تأليف و برنامهريزي دروس هنر وزارت آموزش و پرورش است. مهدوي ميگويد آموزش و پرورش چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب هيچوقت کتابي درباره موسيقي تأليف نکرده بود. اين کتاب در حال حاضر منبع سوالات کنکور هنر است. وي اكنون سردبير ماهنامه مقام موسيقايي به صاحبامتيازي حوزه هنري است. با وي درباره اين مركز و مسائل و مشكلات و تنگناهاي موجود در عرصه موسيقي كشور گفتوگويي انجام دادهايم كه در پي ميآيد:
چرا در کشور ما متولي مشخصي در امر موسيقي وجود ندارد؟
اين پاسخ را از ديدگاه شخصيام ميتوانم بدهم ولي به عنوان جايگاه موسيقي در حوزه هنري بالطبع نبايد چنين نظري را ما بدهيم. چون رسالت و وظيفه ديگري بر عهده ما گذاشتهاند.
بر موسيقي به لحاظ مسايل فقهي و مباحث سياسياي که درباره آن وجود دارد بيشتر نگاههاي سليقهاي حاکم است تا نگاههاي علمي يا نگاههاي واقعي که برگرفته از اجتماع باشد. ميدانيم اجتماع چقدر نياز به اين خوراک شنيداري دارد و اين خوراک را حکومت بايد از نوع سالم تحويل مردم بدهد که مسمومشان نکند. آن بخش مسموم را خود کارشناسهاي موسيقي نيز به اندازه علما با آن مخالفت دارند. پس بالطبع اصلا بحث صحبت ما موسيقي بد نيست. ولي چرا آن بخش سالمش متولي خاصي ندارد که سوال شماست، از زاويه هنري خودم ميخواهم عرض بکنم که متاسفانه در جامعه ما هيچ مسوولي نميخواهد اولين نفر باشد که در رابطه با موسيقي خطشکني بکند و اين مشکل حالا حالاها ادامه خواهد داشت؛ مسوولي که پيدا بشود و به صراحت و شفافيت حرفي را بزند که حتي بداند بعدها برايش مشکلي ايجاد خواهد شد. موسيقي که بدتر از آن چيزهايي نيست که بعضي وقتها در رسانهها نشان ميدهند و بدآموزي دارد. فيلم ساخته ميشود و در آن مواد مخدر نشان داده ميشود، به اسم اين که ميخواهند جوانها را آگاه بکنند که نروند سمت آن و مواردي از اين دست. ولي موسيقي حتي آن موسيقياي که بايد پخش بشود نميشود تا جوان بداند خوب و بد چيست. الان آن اندازه که روي موسيقي بد سرمايهگذاري ميشود و ناآگاهانه (نه اينکه بگوييم بهعمد) دارد به خورد مردم داده ميشود شايد اتفاق نيفتد که درصد کوچکي موسيقي ناب ايراني، موسيقي اصيل ايراني، موسيقي دستگاهي، موسيقي سنتي به جوانها معرفي بشود. خوب اين هم به خاطر همان نبودن مديريت آگاه است که همان اولين نفر است. حالا يا وزارت ارشاد يا سازمان صدا و سيما و... بايد اين کار را بکند که بالاخره يک نفر بيايد حرف اول و آخر را بزند حتي اگر باعث ايجاد تنش بشود. آن نهاد چون وجود ندارد يا وجود دارد ولي مديريتي که بواسطه پشتوانه آن نهاد بتواند حرف اول و آخر را بزند و شفافسازي بکند، اتفاق نيفتاده است و بالطبع اين رويه همچنان ادامه خواهد داشت.
موسيقي در کشور ساماندهي مشخصي ندارد. راهکار شما چيست و چه پيشنهادي ميدهيد براي يک ساماندهي مشخص و منظم؟
دولت دست از سر موسيقي بردارد، درست ميشود. نگاه علمي و دانشگاهي ميتواند تا حدودي تعيينكننده باشد.
به چه نحوي؟
حضرت علی (ع)درشب نوزدهم ماه مبارک رمضان مورد ضربه شمشیرقرارگرفتند . محل ضربت خوردن ایشان درمسجد وهنگام نمازصبح بود. ابن ملجم مرادی که یکی ازخوارج بود ، با شمشیر زهرآلود خود این ضربه رابرفرق سرحضرت زد که موجب شد ایشان دربستربیماری بخوابند وسرانجام درشب 21ماه رمضان به شهادت رسیدند .

تار از سازهای زهی است که با زخمه۱ نواخته میشود. تار در ایران و برخی مناطق دیگر خاورمیانه مانند آذربایجان و ارمنستان و گرجستان برای نواختن موسیقی کلاسیک این کشورها رایج است. در گذشته تار ایرانی پنج سیم (یا پنج تار) داشت. غلامحسین درویش یا درویش خان۲ سیم ششمی به آن افزود که همچنان به کار میرود.کاسهٔ تار بیشتر از کنده کهنه چوب توت ساخته میشود که هرچه این چوب کهنهتر باشد به دلیل خشک بودن تارهای آن چوب تار دارای صدای بهتری خواهد بود. پردهها از جنس روده گوسفند و دسته و پنجه معمولاً از چوب گردو تهیه میشوند. شکل کاسهٔ تار مانند دو دل به هم چسبیده و از پشت شبیه به انسان نشستهای است. تار آذربایجانی شکل کمی متفاوتی دارد و سیمهای آن بیشتر است. جنس خرک از شاخ بز کوهی است. در دو طرف دسته از استخوان شتر استفاده میشود.
از لحاظی ساز تار به سهتار نزدیک است. از لحاظ شیوهٔ نوازندگی زخمهٔ عادی در تار به صورت راست (از بالا به پایین) است ولی در سهتار بالعکس است (از پایین به بالا). همچنین از نظر تعداد پردهها نیز با هم شباهت دارند. صدای تار به دلیل وجود پوستی که روی آن است از شفافیت خاصی برخوردار است. به خصوص سازهایی که ساخت قدیم هستند از شیوهٔ صدای دیگری برخوردارند.
ايرج بسطامي در اول آذرسال 1336 در شهر بم کوچه باغ جعفري، منزل پدري و جد پدري که قدمت 120 ساله داشت متولد شد. وي از 5 سالگي به خواندن آواز علاقه داشت و هر يک از اعضاء خانواده از جد پدري گرفته تا پدر بزرگ و پدر در زمينه خواندن آواز و نواختن سازهاي مختلف تجربه داشتند.
ايرج در کنار آنها با اصول موسيقي آشنا شد. سپس به فراگيري دستگاههاي موسيقي نزد پدر خود پرداخت و از سنين نوجواني تحت تعليم عموي بزرگوارش ( يداله بسطامي ) قرار گرفت که به رهبري ايشان گروهي با همکاري ( برادران بسطامي ) ايجاد گشت که در راديو و تلويزيون آن زمان و اردوهاي رامسر اجراي برنامه داشتند.
بعد از فوت يداله بسطامي، ايرج براي فراگيري آواز و رديفهاي آوازي نزد استاد شجريان آمد و با وجود مشکلات و مسافت راه به عشق فراگيري آواز، رنج مسافت 2400 كيلومتري رفت و برگشت بم ، تهران را به جان مي خريد.
پس از چندي ايشان اتاقي در محله پامنار تهران اجاره کرد. به دليل وقايع انقلاب تمرينهاي آواز براي او بسيار دشوار بود. اما وي تا آنجا که مي توانست به اين تمرينها ادامه داد.
بعد از تعليمات استاد شجريان، عصر يك روز شنبه، در منزل استاد شجريان با استاد پرويز مشکاتيان آشنا و نزد ايشان به فراگيري تلفيق شعر و موسيقي پرداخت و اولين نوار خود را که افشاري مرکب بود با همکاري استاد مشکاتيان به جامعه هنري عرضه داشت.
ايرج بسطامي در سن 40 سالگي به اوج فعاليت هنري خود رسيد و در طول چهارده سال فعاليت هنري خود يازده کاست به جاي گذاشت.
او به دور از جنجال و هياهوي هنري در شهرستان بم و استان کرمان به تدريس آواز و سرپرستي خانواده برادر مرحومش ( نصرتالله بسطامي ) پرداخت ( كه تنها بازمانده اين خانواده پس از فاجعه بم دختري است به نام « خاطره » )
سرانجام در پنجم دي ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و دو، در زلزله خونين بم، طاق آمال شيفتگان صداي داوودي ايرج به همراه ستون هاي ارگ بم فروشكست و ايرج را با خود تا آستان دوست بالا برد.
ايرج بسطامي در عين حال که از صداي رسا، پر وسعت و مستقل برخوردار بود. شخصيت و هويت آوازي منحصر به خود داشت به اين سبب آواز او تنها به خودش شبيه بود.
روحش شاد.

اسامی دبیران هنر شهرستان اردکان سال تحصیلی 1387-1386
1- محسن زارعی فرد
2- مهدی زارعی
3- عباس معتقدی
4- خانم فتاحی
5- خانم میر جلیلی
6- خانم مشرفی